
آیا فکر می کنید بی دلیل است که با این آدم دوست شده ایم؟ فرزند فلانی ها شده ایم؟ پدر یا مادر کسی هستیم؟ شاگرد یا معلم فردی گشته ایم؟ آیا همینجوری بی دلیل است که با کسی در رابطه ای هستیم؟
آنچه ما را به کسی پیوند داده بر اساس حساب و کتاب خاصی بوده و هست. چیزی که به آن کارما مشترک میگوییم و همین حساب کتاب خاص بین ماست که ما را به هم در این لحظه رسانده است. ما با هم حسابی داریم و تا این حساب تسویه و تصفیه نشود در پیوند هستیم.
درک این معنا و پذیرش این مطلب راه را بر آگاهی و رهایی باز و باز تر میکند . . .

برای درک بهتر کارما مشترک مثالی میزنیم:
آیا تا کنون سنگی وسط حوض یا استخری انداخته اید؟ حتما دیده اید که دور این سنگ دایره هایی شکل میگیرد. به این دایره ها هم احتمالا میدانیم که دوایر متحد المرکز میگویند.
این دایره ها ظاهرا از هم جدا هستند و ربطی به هم ندارند ولی در یک نگاه کلی تر میدانیم که به هم مرتبطند و علت وجودی یکسانی دارند که همان سنگ افتاده در آب است. دایره ها هر چه از سنگ دورتر می شوند کم رنگ تر و محو تر میشوند ولی حلقه های نزدیک تر، واضح تر و عمیق ترند. این حلقه ها تا بی نهایت ادامه پیدا میکنند هر چند که ما از حدی به بعد را شاید نبینیم.
پدر و مادر و فامیل و دوست و همسر و افرادی که با آنها پیوند های نزدیکی داریم مثل همین حلقه های نزدیک به همان سنگ افتاده در آب هستند ( علت مشترک و واحدی که ما را به هم پیوند میدهد ) و هر چند پیوند ما ( هر یک از این حلقه ها ) با یکدیگر تا بی نهایت و در بر گرفتن همه انسانها بدون استثنا ادامه دارد ولی از یک جایی به بعد را معمولا درک نمیکنیم. ولی حلقه های نزدیک و علت واحد نزدیکی ما به هم مثل همین مثال است.
حال اگر هر یک از این دایره ها دیگری را به رسمیت نشناسد و آن را نفی کند یا از آن خوشش نیاید و یا در پی حذف و نابودی آن باشد یعنی چه؟ مثلا حلقه دوم بخواهد حلقه سوم را نابود کند چه راهی دارد جز حذف همان سنگی که در آب افتاده؟ ( یعنی همان علت مشترک ) که با این کار ( به فرض محال موفقیت ) خودش را هم نفی کرده و نابود ساخته است.
ما بر اساس حساب و کتاب خاصی به هم پیوند خورده ایم و در کنار هم هستیم و هیچ چیز بی دلیل نیست. با پذیرش این مطلب و دیگرانی که به هر شکل ( مثبت و یا منفی ) در کنار ما و ما در کنار آنها هستیم هر چه زود تر و با کمترین اصطکاک این حساب مشترک را سامان داده در راه تعالی مان ظی طریق کنیم. بی دلیل نیست که کنار فلانی هستی. چه از او خوشت بیاید یا نه او همکار توست در رسیدنت به هدفت.
و نکته دیگر این که شاید آن سنگ افتاده در آب خود تو باشی که علت آن حلقه های دور خودت شده ای و با نفی آنها به شکل دیگری در حال جدال برای نابودی و نفی خودت هستی . . .

برای درک کارما مشترک یک مطلب و مثال ساده تر و البته عمقی تر عرض می کنیم:
مثال سنگ و افتادنش در آب و حلقه های دور و بر آن یادمان هست.
آیا تا کنون مسئله حل کرده اید؟ فرض کنیم آن سنگ یک سوال باشد، یک مسئله.
یک مسئله مطرح شده و حلقه های دور این مسئله مثلا شما و همسرتان، شما و دوستتان، شما و همکارتان، شما و مادرتان و . . . هستید. این یعنی چه؟یعنی مسئله مربوط به دو نفرتان است. شما همکار هم هستید برای حل این مسئله. هر کدام بر اساس استعدادها و پتانسیل ها و ابزاری که در اختیار دارید قرار است و فقط به صورت منحصر بفرد آن را دارید در یک تعاون و همکاری این مسئله مشترک را حل کنید. حال با عدم پذیرش این همکار چه میشود؟ با عدم همسویی و عدم پذیرش این همکاری مبتنی بر همان حقیقت منحصر بفرد هر یک ار طرفین، و همکاری و کار تیمی و اصرار بر حل مسئله به صورت انفرادی، در واقع داریم خودمان را از حل مسئله دورتر میکنیم. هر یک از ما در جعبه ابزارش یک ابزار منحصر بفردی دارد که هیچ کس دیگر در اختیار ندارد و جایگزین شدنی نیست.
بر اساس حساب و کتابی کائناتی و با دلیل و هدف هر یک از ما کنار دیگری هستیم. فرصت رشد خود را باطل نکرده، برای خود اتلاف انرژی و تکرار تجربه به وجود نیاوریم. جهان هستی بر اساس قوانینی مدیریت میشود . . .
حال اگر تو خودت این سوال و مسئله باشی چه؟
این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود . . .