من ساده ام و باور می کنم، ایمان کرمی را...
به آن رویا. به آن صدا...
که می آمد از اوج جاودانگی پرواز.
روزی پروانه خواهی شد.
من ساده ام و باور می کنم
...........................
هجرت قطره ای از ابر مرا به خود آورد...
هجرت از آسمان به زمین.
باز کدامین جذبه او را به آسمان پرواز خواهد داد؟
هجرتی به لانه.
سفری به خانه.
......................
پس از باریدن باران، پس از نور
جهان پرواز خواهد کرد.
و من این سو نشسته، خیس خیسم.
و من آنسو فراتر از ستاره، پر ز نورم.
....................
خورشید به خود می نازد، آسمان جای من است.
بی خبر مانده که من، پا در زمین...
آسمان مال من است.
............................
امروز زمین با همه مستیش، ترسم تلو تلو خورد، از جای خود به در رود.
امروز زمین مست شرابی است که خود رویانده است و خود نوشیده است.
........................
رویشت در کدام بهار خواهد بود؟
سبزینه ات کدامین زمان روحت را خواهد پوشاند؟
به بیش از این سزاواری.
کدام فروردین خواهی شکفت تا مبارک باشی؟
......................
پونه را بوییدم، در وجودم چرخید.
مست شد جان من از عطر حضورش وآنگاه...
اشک شد، جاری شد...
دخترک دید مرا، خنده شد بر لب او جاری شد.
پونه را بوییدم
خنده ای را چیدم.
.........................
عقاب نمی شوی به این تقلاهای گنجشکی.
ایستادن می خواهد و بال تا نقطه شدن برگشودن.
بدین تپه نوردیها، کوه نورد نمی شوی مسافر.
........................
ایوب متانی